تبليغاتX
...Seems cHoCoLaTe

...Seems cHoCoLaTe
تقدیم به تو که کودکی خستگی ناپذیر و بزرگ نشدنی در وجودت است...


تقدیم به تو که کودکی خستگی ناپذیر و بزرگ نشدنی در وجودت است...........!

اين جمله قشتگ ترين جمله اي بوده كه تاحلا كسي بهم گفته!اونم  raffaello  عزیز در وصفه من  نوشته!!!
اون شب کلی ذوق مرگ شدم از این تعریف و کلیم ازش تکر کردم!!!

سلام

انقدر حرفا و اتفاقات توی ذهنه من هست که واقعا موندم ار کجا باید شروع کنم! این روزها منو  raffaello  احساس می کنم داریم به ارامشه واقعی میرسیم!

چون همه چیز تپبیت شده و مشخصه تقریبا!

درس....دانشگاه....بیرون...اس ام اس...تلفن....و 

مشکله خاصی نداریم.......و با هم خوبیم

فقط خوصله من داره کم میشه!!!!!!!!که اونم انگار raffaello    فهمدیهو کلی رعایته من می کنه!!!!

شایدم تصادفا اینجوری شده!

به هر حال از نظر من همه چیز اوکی هست

منتظر اتفاقی هستم تا شروع کنم.......مثه همیشه

امروز ۳۱ شهریوره..من تو یه دفتر همه چیزو واسه  raffaello  می نویسم طبقه قرار قبلی باید امروز دفترو تحویل بدم!!!!!!!

ولی شاید ندم نمیدنم.......

حالا تا ببینم چی میشه

 

 

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386 16:25 توسط galaxy |


به نام خدا....خدایا می نویسم اینجا خودت مواظبه اینجا باش

سلام....اولین پست در سومین وبلاگ....به هر حال تا ۳ نشه بازی نشه!

امیدوارم این اخرین وبلاگ باشه و مطمئنم که هست...از امروز که ۳۰ شهریور هست می نویسم تا روزی که اخرین پست رو با هم در کنار هم بنویسیم!

 در یک ماجرای کاملا اتفاقی چشمم به raffaello خورد و بدونه اینکه بفهمم چی شد همون چیزی شد که هیچ وقت نباید واسم اتفاق می افتاد!اوهوم....سال ۸۲ ....۱۲ ابانه ۸۲

اولین اشنایی و حرف زدنمون ۱۲ ابان روز ۲شنبه ساعته ۱۰:۲۰  دقیقه صبح!!!

چه روزگار قشنگی!!انگار دیروز بود!

به مرور زمان این اشنایی تبدیل به دوستی شد و به دوس داشتنه ۱ طرفه تبدیل شد! ۲۷ اسفند ساعت ۱۱:۴۸ دقیقه شب من به  raffaello  گفتم که دوستت دارم و فقط  اس ام اس تعجب اور بود که واسه من سند میشد!ولی به هر حال گفتم!به مرور زمان این علاقه ۲ طرفه شد!!و بعد شد دوس داشتن تا به الان که به عشق و جنون کشیده شده!

ما عاشقه همیم! ما بهم می رسیم!مطمئنم!و همه تلاشه من و زنده بودنم فقط برای همینه!

ماجراهای جالبی همه اتفاق افتاده که همه روز به مرور زمان می نویسم که فراموش نشن!

البته نمیشن!چون الان که نوشتم حتی ساعتشم یادم بود!دیگه چی فراموش بشه؟!

اولین دوستت دارم؟اولین بوسه؟اولین  تماس؟اولین حس؟اولین دعوا؟اولیم ارتباطه عاشقانه؟اولین اس ام اس؟اولین کادو؟اولین تلفن؟!!!!!! همه.......یادم هستن!همههههههههههههههههههه

تمامه اولین ها و اتفاقات و خاطرات مثه یه نوار در مغز من حالت تکرار هستن!

ما ۲ تا دانشجو هستیم!داریم درس می خونیم و عاشقه همیم!میخوایم زندیگیمونو با هم بسازیم!

میخوایم از لحظاته با هم بودن لذت ببریم!

خدایا خودت مارو کمک کن!


 

+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386 1:24 توسط galaxy |