تبليغاتX
...Seems cHoCoLaTe

...Seems cHoCoLaTe
تقدیم به تو که کودکی خستگی ناپذیر و بزرگ نشدنی در وجودت است...


هنوز از دیدنه عکسات تو  mp4 قلبم میزنه

هنوز اسمتت قلبمو میلرزونه

چرا؟

وقتی هنوز میترسم بیام بیرون که یبار نبینمت

وقتی یکیو دیدم جس کردم تویی از هوش رفتم

وقتی....وقتی....

اینا نشونه اینه

عشقت تو قلبمه

دوس داشتنت تو وجودمه

فقط دیگه تو قلبه خودمه

بهت گفته بودم از بین نمیره

من این حرفارو جایی به جز وبلاگ ندارم که بنویسم

واسه کسیم نمینویسم

فقط مینویسم که حسا سرکوب نشه

به هر چی که دوس داشتم رسیدم

هر چیزیو که میخوام تحربه کردم

و دارم تحربه میکنم

من خوشحالم

به خاطر همه اتفاق هایی که افتاده

من پشیمون نیستم

چرل هر کی مبینه میگه پشیمونی

من از تمامه کارایی که کردم راضیم

من اشتباه نکردم

با همتونم

من کارم درست بوده

هنوزم هست

حالا هر جوری میخواید فکر کنید

اون زمان که گفتید اشتباش مگه گوش کردم که حالا میگید درسته

من فقط کاریو که دلم میگه انجام میدم

فقط

هنوزم تو شبهات

اگه اون ماهو داری

من اون ماهو دادم

به تو یادگاری

بعضی موقعه ها جدا بودن قسمتی از دوس داشتنه

امیدوارم که تنفر از من تمامه وجودتو پر کرده باشه

هدفه من دقیقا همینه

با این تنفر من به هدفم میرسم

امیدوارم از ته قبلم

دوستت دارم

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 19:27 توسط galaxy


همه چیز یه روز تموم میشه ..وقتی شروعی هست حتما پایانی هم هست

هیچ وقت فکر نمیکردم یه روزی بیام اخرین پستو بذارم

واسم جالبه

همه جیز از یه جا شروع شد

و به یه جا ختم شد

تموم...تموم....داشتم باور میکردم....اول فکر کردم تو رویام...ولی حالا فهمیدم نه واقعیته..اره پاشو همه جیز تموم همون روزیه که فکر میکردی تا زندس اتفاق نمی افته

دیدی شد

به همین راحتی

باورت میشد

با خودمم...میبینی که تموم.......بدونه اینکه بدونی چرا چی شد 

فقط شد مثه همون موقع که شد!

نفهمیدی چطور شروع شد پس انتظار داری بفهمی چطور تموم شد؟

زندگیه جدیتو شروع کن

انگار الان به دنیا اومدی

همه ذهنیت های بدو پاک کن

خوب رو هم پاک کن

خاطره ها رو بذار خاطره بمون

سراغشونم نرو که اعصابتو خورد کن

زندگی میره چه خوب باشی تو چه بد

پس خوب باش

 خوب همه چیز تموم شد

و مشکلی نداریم

جفتمون از اینکه از هم جدا شدیم خوشحالیم

من خوشحالم مریم خوشحال تر!

دیگه چی از این بهتر؟!

فوق العادس به نظر من...

جفتمون احساسه راحتی میکنیم

جفتمون باورمون شده دیگه همه چیز تموم شده

هر ۲تا باور کردیم که دیگه راههمون جداست

همه چیز حله واسه اون و همینطور واسه من

فقط میمونه یه چیزی  که اونم مرور زمان درستش میکنه

جالبه جفتمون یه نفر تازه وارد زندگیمون شده

خیلی واسم جالبه

انگار منتظر بودن ما جدا شیم بیان

اصن انگار همچین روزیو پیش بینی میکردن

نمیدونم

هر اتفاقی داره میافته واسه هر دوی ما داره می افته

جداییمونم باز عجیبه

مثه همه اتفاقای خوب و بدی که واسمون افتاده

وقتی پارسال عشقمون انقدر اوج میگرفت پیش بینی همچین روزایی و میکردم ولی نه انقدر زود

دارم به باور میرسم

به چیزهای که حتی تصورشون یه زمانی جشمامو تر میکرد

الان توشون دارم زندگی میکنم

چرا یه زمانی به خودم  میگفتم من میمیرم من اینجورمو اونجور....

تقصیر خودم بود

خودم کردم که لعنت بر خودم باد!

(اینارو واسه خودم نوشتم)

 


سلام به همه دوستای که این مدت باهاشون بودیم و خوندیمشونو ما رو خوندن

مرسی از همتون

امیدوارم که اتفاقه ممکنی که بینه ما افتاد واسه شما ها نیفته

خواهشا اگه عشقه کسی هستید یا کسی عاشقتونه حواستونو به کاراتون بدید مثه ما نشید

وقتی فکر میکنم میبینم ما یهو جدا نشدیم خیلی چیزا تاثیر داشت

همونطور که عشقمون اروم اروم اوج گرفت اروم اروم  خاموش شد

(نمیتونم بگم عشق از بین میره حداقل عشقه من)

مواظبه تمامه کاراتون باشید

امیدوارم که روزای خوبیو داشته باشید

از کوچولو...اطلس...فرزانه..هدیه..نیروانا...خانومی عزیز....دختر ۲۰ ساله...خانوم ثابتی...گلریز (که امیدوارم مشکلش حل بشه)....دختر اردیبهشتی....تبسم...پانی....گارسیا....سارا(روزانه های من)..... و همه دوستایی که  اسمشونو یادم رفت........

از همتون ممنونم....امیدوارم موفق باشی

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 22:26 توسط galaxy


وقتی فیلمه راه بی پایانو میدیدمو دیدم انتظار داشتم باز اخرش خوب تموم نشه واسه اسمش

این چه راهه بی پایانی بود؟به ما میگن راه بی پایان ......

اگه همه ما تو فیلم بودیم....

 من و رافاوئلو الان تو یه خونه زیر یه سقف بودیم تو بغله هم!!!!!

کوچولو و سهیل با هم ازدواج کرده بودن احتمالا یه بچه هم داشتن

نیما و گلریز   حتما عشقولانه فوق العاده ای داشتن

نیروانا و مهدی  خیلی زندگی خوبی داشتن

خانومی و اقایی چندین سال بود ازدواج کرده بودن......

دختر ۲۰ ساله و نامزدش خوب اینا هم مثه خانومی و اقای!

و همه کسایی که وبلاگ دارنو از عشق مینویسن

همه الان با هم داشتن زندگی میکردن

کاش فیلم بودیمممممممممممممممممممممممممممممممممم

واسه تمامه ابراز دوستیات ممنونم

کوچولوی عزیز

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386 0:48 توسط galaxy |


۱۲ ابان ۸۲:

اولین باری که دیدمتو با هم حرف زدیم گفتی وای اون خواننده که از طبقه بالا خودشو میندازه پایین من بهت گفتم evanescence رو میگیو تو هم گفتی اره

۲۵ اذر ۸۲:

روز تولد تو که من نتونستم بیام

۲۷ اسفند ۸۲:

وقتی بهت گفتم که دوست دارم اونم نه دوس داشتنه عادی عاشقتم

۱۵ فروردین ۸۳:

من مسافرت بودم  اس ام اس دادی واسه تولدم تو دفترم متنشو دارم

بهمن ۸۳:

با هم رفتیم مسافرت ۲تایی!با بقیه بچه ها...اولین مسافرت بود

 بهمن ۸۴:

زدیم تو تریپه رفاقته صمیمی و تازه صمیمی شدیم

۲۵ بهمن ۸۴:

اولین کادوی ولنتاین....فکر کنم هنوز گردنته...ماه اذر بود !رو یه سکه طلا عکسش بود

۷ شهریور ۸۵:

با هم رفتیم مسافرت ۲ تایی!چه حالی داد

۱۵ شهریور ۸۵:

مصادف شد با تموم شده مسافرت

نتیجه دانشگاه

شروع جدایی من و تو

۱۷ اذر ۸۵:

برای اولین بار تو صورتت با گریه اعتراف کردم...اسمش شبه اعترافه

۲۰ اذر ۸۵:

جدا شدیم به مدته ۲۱ روز

۱۱ دی ۸۵:

شروعی ۲باره ولی کاملا متفاوت ...شروعی عشقولانه

۲۵ بهمن ۸۵:

ولنتایه خوشکلی که با هم رفتیم بیرون

از کادوی تولد تا کادوی ولنتایو یه جا بت دادم!انقدر ریاد بود که همه رو با هم نبردی

یادمه دسته گلو نبردی که اومدم تو وبلاگ نوشتم هنوز پیشمه!

۱۵ فروردین ۸۶:

عشقولانه ترین روز

یه کادوی تولد فوق العاده از طرف توووووووو

خوردنه لبهای هم واسه اولین بار

بی حس شدنمون

کبود شدنه لبام

اون روز بود که تازه فهمدیم پوسته حساسی دارم!

۱۵ اردیبهشت۸۶:

رابطه عشقولانه داشت پیش میرفت

اولین باری که داشتی گردنمو میخوردی

از اونروز بود که فهمدیم عاشقه گردنم شدیم

منم عاشقه....

پایین تر از گردن!

۲۳ خرداد ۸۶:

همون اتفاقه خوشکلی که هر رابطه ای اخرش می افته

واسه هم شد

۳ابان ۸۶:

همه چی تموم

تموم؟


 من مشکلی ندارم تو هم نداری!

میدونم

خوشحالم

حتی ما اگه از هم جدا شیم

واسه چندین سال

واسه من  مشکلی نیست

چون با هم بودنه الانمون جلوی با هم بودنه بعدا رو میگیره

ولی جدا بودنه الان جلوی با هم بودنه اینده رو نمیگیره

شاید الان ازم دلخور باشی و بم فوش بدی(چندش اورم/بی شعورم/عوضیم/اشغالم/تورو واسه خودم خواستم/و ...)ولی اینو بدون که من فکر ایندم نه فکر این جند روزی که با هم باشیمو ببینیم تو چی کردیو من چی کردم

خودت که میدونی منو تو عادی نیستیم کاملا متفاوت با دیگران هستیم

من و تو نه مدله عشقمون

پس سختیه الان می ارزه به اینکه واسه یه عمر با هم باشیم

دوستت دارم

زندگیه خوبی رو واست در غیابه من ارزو دارم

مواظب خودت باش


نمیدونم چرا اولین باره دارم اینجوری واست مینویسم

مثه اس ام اس هر شب میام حرفامو اینجا میزنم

چه بخونی چه نخونی

دیگه وقته خواب انقدر دیونه نمیشم

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386 17:59 توسط galaxy |


وای خدا این همه نوشتم حتی حذف نشد که دلم کمتر بسوزه  نمیدونم چی شد یههو محو شد!

حالا از اول......

من اگه میشد با خودم یه لپ تاپ میبردم زیر دوش مطمئنن تاحالا طولانی ترین وبلاگو به اسمه خودم کرده بودم!

خیلی از حرفایی که اینجا نوشتم از زیر دوش به وجود اومده!

دارم pringle میخورمو مینویسم ولی نوشته های قبلی جدی جدی یهو محو شدناا!!!ووی!

این حرفایی که مینویسم مخاطب اولش خودمم بعد raffallo بعد نیروانا  و گلریز که البته فعلا غیب شده!


تو خیلی از وبلاگا رفتم که از یه عشقه داغ حرف زده و بعدشم اقای عاشق میزاره میره چون اصولا عاشقا میرنو معشوقا میمونن  حالا بر عکسشم داریم

دیگه وقتی طرف میره ملت بسیج میشن فوش بدنو دعواو خاک توسرتو لیاقت نداشتو این حرفا

ولی کمتر کسی میاد دنباله دلیل بگرده!

این حرفارو مخصوصا واسه خودم مینویسم که انقدر تکرارشون نکنم وقتی مینویسم دیگه راجع بشونم فکر نمیکنم!عالیه

خیلی خوشحالم که الان وبلاگ هست که میتونیم حرفه دلمونو بنویسم توش

اگه بنودش چی؟ اگه نبود شاید اصن همچین حرفایی هم نبودن نمیدونم

وقتی اونیکه عاشقه میره عشقشو بروز میده به مرور زمان که علاقه ۲ طرفه میشه خانوم معشوق  میخواد اونجوری که دوس داره طرفشو درست کنه بدونه اینکه به شخصیت طرف فکر کنه یا بخواد ببینه جه جوری باید اینکارو کنه واسه چه مدتی فقط تا جایی که میتونه فشار وارد میکنه  که طرف به حرفش گوش کنه طرفم هر چی مزحرف باشه بالاخره یه جشمی میگه و همه چیز اوکی میشه خلاصه بعد یه مدتی اقای معشوقم میاد  اونجوری که میخواد اونو درست کنه   و خلاصه بعد از مدتی همه چیز تموم میشه  و خانوم معشوق از این وضعیت احساسه رضایت میکنه اینجاس که یواش یواش هر چی تاحالا اقای عاشق تو دلش نگه داشتو چشم گفتهو حرف نزده دیگه طاقتش تموم میشه و همه چیز...

اینارو که میگم یه چیز کلیه و طی مدت زمانی طولانی به وجود میاد و واسه کسی استثنا نداره

حالا یکی کمتر یکی بیشتر ولی اصلش یه چیزه ....گالکسی(با خودمم)

از لحاظه خانوم raffaello :من یه ادمه  لجباز و بی خود و هر کاری خواستم کردم و همیشه همینجوری بودم

ولی این حالتی که در من هست نسبت به تو اولین باره عزیزم!


راحت شدم حرفامو زدم

خوشحالم که این وب واسه ما هست من و تو

شاید با هم نباشیم ولی وب واسه من و تو هست

میدونمم اینقدرم میفهمی که اگه ما با هم نباشیم  این وب همیشگی هست

خوشحالم از اینکه حرفامو اینجا میزنم!

دوس دارم تو هم اول بخونی

 

ادامه دارهههههههههههههههههه

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386 18:24 توسط galaxy |