تبليغاتX
...Seems cHoCoLaTe

...Seems cHoCoLaTe
تقدیم به تو که کودکی خستگی ناپذیر و بزرگ نشدنی در وجودت است...


 امشب یه اتفاقه

امشب یه اضطرابه

امشب از اون شباست که من اسمم رو یادم نمیاد

امشب دلم از من فقط عشق دوباره میخواد

امشب میدونم ترم ز دستات

فاصله تنها یه دسته

اون حس غریب مهمون منه

امشب تو دلم نشسته

نشستم پشت فرمون حواسم اما یه جای دیگست یه لحظه با صدای جیغ  ژاله به خودم میام شیشه ی جلوی ماشین کاملا مه گرفته جلو  اصلا پیدا نیست ژاله هنوز جیغ میکشه من اما هیچ اقدامی واسه پاک کردن شیشه نمیکنم دلم میخواد  همینجوری رانندگی کنم تو مه تو ابهام شاید...!صدای جیغ  ژااله قطع شده حالا داره گریه میکنه زل زده به من :تو اصلا حالت خوب نیست دیوونه شدی به معنای واقعی کلمه!

با دست هاش که اشکارا میلرزن شیشه ی جلو رو پاک میکنه و شیشه ی پنجره ها رو کمی پایین میاره تا دیگه شیشه ی جلو مه نگیره سیستم ماشین رو خاموش میکنه حالا  ژاله هم مثل تو فهمیده که موقع رانندگی اگه موزیک لایت گوش کنم خیره میشم به جلو بدون اینکه جلو رو ببینم...!!!  تو اون لحظه دلم میخواد  ژاله رو از ماشینم پرت کنم پایین...

حس میکنم نبضم داره با هر شماره میزنه

حس میکنم امشب یکی قلبم رو از جا میکنه

امشب دارم عاشق میشم اما باورم نمیشه

این وسوسه و این دل

از امشب تا همیشه

دلم میخواد بلیط ها رو کنسل کنم دلم میخواد تمام برنامه هاتو به هم بریزم اصلا چرا میخوای منو نشون این ادم ها بدی که نمیشناسمشون من نمیفهمم چه بلایی داره سرم میاد یا دارن سرم میارن یا داری سرم میاری یا دارم سر خودم میارم نه من هیچی نمیفهمم نکنه باز دارم عروسک خیمه شب بازی میشم...

 

اما نه نه دیگه فرصتی نیست دیگه

همه احساس من رفته از دست دیگه

نه نه نه نه دیگه ثانیه ها داره

خاطرات منو با خودش میبره

دلم میخواد از صفحه ی روزگار محو میشدم اشتباه نکن نگفتم دلم میخواد بمیرم نه دلم میخواد از اول نبودم درست مثل  اوووووم بذار بگم مثل چی به سمت چپ صفحه نگاه کن همونجا که نوشته (نوشته های پیشین) میبینی ماه اذر بین ماه ها نیست نه اشتباه نکن کسی نوشته های ماه اذر رو حذف نکرده از اول کسی تو ماه اذر چیزی ننوشته بود کاش میشد منم از اول وجود نداشتم کاش میشد ۲۵ اذری وجود نداشت تا من به دنیا بیام کاش...

دل دیگه حسی نداره

امشب داره کم میاره

امشب در اضطرابه

در حسرت و عذابه

امشب...

همین امشب...

نگران نشو دوران نقاهت منم به پایان رسید حالا میتونی صدای خنده های منو بشنوی نه نه نه خنده ی شهوت انگیزی که ناخوداگاه بدنتو سست کنه و بخوای منو بغل کنی بدون اینکه دوسم داشته باشی! گوش کن... بیشتر گوش کن...صدای خنده های من مثل اون دختر کوچولویی میمونه که موهای لختشو دو گوشی بسته وداره میخنده.خنده های صورتی رنگش تو فضا پخش میشه و تو با حسی سرشار از دوست داشتن جلو میری و دستاشو میگیری....

امشب تو سینه ی من

فریادی از سکوته

میکوبه باز تو سینه

دردی که از تو بوده

کاش که میموند به یادت

شرجی ترین نگاهم

تبعیدیه به حسرت

این قلب بی گناهم

خوووووووچحالم واسه   اتفاقای تازه و خوبی که تا سه ماه دیگه(اردیبهشت) قراره بیفته! خووووووچحال ترم که تا شش ماه دیگه همه چیز به کلی عوض میشه!باورم نمیشه که تا کمتر از یک سال دیگه تولدی تازه در راه است...

پ.ن.۱:احساس میکنم اینجا دیگه به من تعلق نداره.اینجا ماله (ما) بود.ولی الان (من) منم و تو (تویی) و دیگه شاید (ما) وجود نداشته باشه...به هر حال دیگه منتظر نباشید من اینجا چیزی بنویسم....همه چیز یه روز تموم میشه مثل شکلات! باور کنید حتی شکلات های اب شده ای که ریخته بود روی دستم رو هم خوردم ولی دیگه شکلاتی نمونده! خوووب البته منظورم از همه چیز همه چیزم نبود که میدونم خیلی چیزا هم هستن که هیچ وقت تموم نمیشن مثل عشق!

پ.ن.۲:کودک خستگی نا پذیر من دیگه داره خسته میشه و میبینم که بزرگ هم شده اما هنوز بالنده نشده به امید بالندگی کودک من....

پ.ن.۳:تا حالا به اکسیژن هایی فکر کردی که منتظرن تا وارد ریه هات بشن؟!!!!

پ.ن.۴:به دنبال محمل چنان زارو گریم    که از گریه ام ناقه در گل نشیند...!

پ.ن. ۵:  ۱۲ اذر رو هرگز از یاد نخواهم برد ببین اینجا هم نوشتم که دیگه هیچ وقت یادم نره...

پ.ن.۶:special thanks واسه ارامشی که به من بخشیدی و اگزازپام های لعنتی رو از من گرفتی که شب ها رو بدون اون قرص های لعنتی بخوابم و خودت شدی اگزازپام من!

پ.ن.۶:روزی کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد...!

+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 17:33 توسط raffaello |